حسن حسن زاده آملى

387

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

بى تجافى از مقامش كه اگر كسى با پيغمبر اكرم بود جبرئيل را كه نمى ديد چون نزول جسمانى نبود تا با ديدگان ديدار شود و اگر كسى ديگر جبرئيل را مشاهده مى كرد يا به تصرف رسول الله صلى الله عليه و آله در جان وى بود يا قدرت روحى رائى مثلا اميرالمؤمنين على عليه السلام گفت چون قرآن بر رسول نازل مى شد من هم مى شنيدم اين جان علوى علوى بود كه مى شنيد أرى نور الوحى و الرسالة واشم ريح النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت يا رسول الله ما هذه الرنة فقال هذا الشيطان قد أيس من عبادته انك تسمع ما أسمع و ترى ما أرى الا انك لست بنبى ولكنك وزير و انك لعلى خير الخ ( نهج البلاغة الخطبة القاصعة خطبه 190 ص 175 چاپ تبريز ) در كريمه فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا ( مريم 20 ) و در كريمه قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ ( البقرة 94 ) در كريمه وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ ( الشعراء 196 ) بدقت تدبر كن . نكته : آنچه را كه در اين نشأة مى بينيم همه در عالم مثال ما است كه ماده مرئى در حقيقت مثال آن در صقع نفس رائى مشاهد است نه نفس ماده . نكته : آنچه را مدارك و مشاعرت در مى يابند در واقع مدرك حقيقى حقيقت تو است كه نفس ناطقه تست يعنى زبان چشنده نيست بلكه نفس چشنده است در اين موطن يعنى موطن زبان بلكه بدقت نفس چشنده است در خيال اين موطن و على التحقيق تمام ادراكات بعلم حضورت است حتى ادراكات بمحسوسات و اگر اهل اشاراتى روايات وارده در سرازيرى قبر و فشار قبر و پرسش در قبر و ديگر امورى كه بقبر اسناد مى يابند از اين قبيل بدان يعنى آن فشار و احوال ديگر بر حقيقت شخص وارد است كه ادراكات اوست ولى در تمثل خود آنهمه را در قبرش مى بيند يعنى آنچه را مى بيند همه را در عالم قبرش مى نگرد اما قبر او يعنى قبر مربوط به شخص او كه متمثل در صقع